تاریخ انقلاب در اصفهان

محمد نوری

enghelabنگاهی به کتاب تاریخ انقلاب در اصفهان (۱۳۴۴- ۱۳۵۸) نوشته عباس نصر و همسر و فرزندان (گروه همکاران)، تهران، کویر، ۱۳۹۴ است.
عباس نصر خودش را در پشت جلد به عنوان مدرس برخی دانشگاه‌ها و کارمند رسمی وزارت کشور معرفی کرده که با پشت سر گذاشتن سمت‌های مشاور و معاون چهار استاندار و مشاور و معاون سه شهردار در سال ۱۳۸۴ بازنشسته گردیده و از آن پس به کارهای تحقیقاتی و نگارش پرداخته است.
اما اشاره به سوابق تحقیقاتی قبل از ۱۳۸۴ نکرده است. بین سال‌های ۱۳۶۰ تا ۱۳۶۴ در مرکز تحقیقات در قم مسئول آرشیو و کتابخانه و اسناد بودم و عباس آقا در گروه تاریخ، همراه آقایان محمود نصر، محمد نصر، اکبر گنجی جزء پژوهشگران این مرکز بود. البته گویا یک سال در قم ماند ولی به دلیل بیماری فرزندش به اصفهان رفت. البته این اطلاعات مربوط به سال ۱۳۶۲ یعنی حدود سی و دو سال قبل و ممکن است در جزئیان اشتباه کنم. نیز از مسئولیت‌های خودش در تهران سخنی به میان نیاورده است. به هر حال مثل همه ایرانیان او ما را فراموش کرد و ما هم از او غفلت کردیم. البته بنده مثل سابق در قم به همان شغل فرهنگی مشغول بوده‌ام ولی ایشان که به مدارج عالی رسیده، خوب بود سراغی می‌گرفت، البته گلایه‌ای نیست و همواره موفقیت او را خواستار هستم.
عباس آقا را همواره با کتاب الاصفهان نوشته الجناب و تصحیح این اثر توسط ایشان می‌شناختم ولی شنیدیم کتاب جدیدی درباره اصفهان نوشته، بالاخره در نمایشگاه به کمک آقای اباذر نصر این کتاب به دستم رسید. با آمدن به خانه شروع به مطالعه کردم و تا نزدیکی صبح می‌خواندم. چند نکته به ذهنم رسید:
۱- این کتاب در شمار کتب تاریخ محلی آن هم درباره مقطعی از تاریخ اصفهان یعنی سال‌های ۴۴ تا ۵۸ و حدود پانزده سال است. از قدیم مرسوم و متداول بود برای شهرهای بزرگ و به اصطلاح مادر شهرها تاریخ جامع می‌نوشتند. زیرا بقیه شهرها معمولاً از آنجاها تغذیه می‌کنند. از اینرو تاریخ بغداد، تاریخ خراسان، تاریخ نیشابور، تاریخ دمشق، تاریخ اصفهان معروف است. همه این تواریخ مربوط به قرون گذشته است و در قرون متأخر در این‌باره کمتر کتاب جامع سراغ داریم. البته کسانی مثل سید جلال‌الدین همایی برای نوشتن تاریخ اصفهان و عزیزالله عطاردی برای نوشتن تاریخ خراسان تلاش کردند؛ حتی مواد آن را گردآوری نمودند ولی عمر آنها کفاف نداد.
آقای عباس نصر که کمر همت بسته اگر بتواند تاریخ جامعی برای اصفهان تهیه کند، خدمت بزرگی است. می‌توان مثل خارجی‌ها، به روش قطعه‌بندی کار کرد. تاریخ اصفهان از دوره ساسانیان تا کنون شامل مجموعه‌ای شامل چند ده قسمت است. قسمت‌های موجود مثل کتاب الجناب و دست‌نوشته‌های مرحوم همایی یک بخش از آن است و فقط بخش‌های غیر موجود تألیف گردد. با این روش ظرف نهایتاً ۲ سال می‌توان کار را به اتمام رساند.
۲- درباره عنوان کتاب آقای نصر دوگانگی هست. در عنوان انگلیسی انقلاب اسلامی آمده ولی در عنوان فارسی، تاریخ انقلاب در اصفهان، یعنی انقلاب بدون وصف اسلامی آمده است. در مقدمه یا جای دیگر هم توضیح نداده است.
محتوای این اثر محدود به اصفهان، انقلاب و سال‌های ۴۴ تا ۵۸ است. به عبارت دیگر؛ تاریخ نگاری محلی، موردی و مقطعی است. اما معمولاً انقلاب ۱۳۵۷ از همین سال آغاز شد و تداوم یافت. یعنی قبل از ۱۳۵۷ مثلاً دهه سی و چهل، مشمول واژه انقلاب نیست. بعضی مؤلفین، حوادث پیشین و مرتبط به انقلاب ۵۷ به نام ریشه‌های انقلاب نام‌گذاری کرده‌اند.
خلاصه اینکه انقلاب اسلامی ایران مبدأ زمانی آن ۱۳۵۷ است. البته درباره ختم و انتهای زمانی آن بحث‌هایی شده است. ولی نمی‌دانم به چه دلیل، مؤلف حوادث ۱۳۴۴ به بعد را هم مشمول انقلاب دانسته است.
آقای حمید روحانی (یا زیارتی) نویسنده سه جلد کتاب نهضت امام خمینی، حوادث قبل از ۵۷ را نهضت نامیده است.
البته آقای نصر تخصص و تبحر و دقت‌های جالبی دارند و حتماً برای این ایرادات من، پاسخ‌های قانع کننده دارد که خواهیم شنید.
۳- مقدمه کتاب مربوط به ۲۰ آذرماه ۱۳۸۰ یعنی ۱۴ سال قبل است. عجیب این که یک اثر تاریخی که یک روز هم نباید تأخیر داشته باشد، ۱۴ سال تأخر چاپی دارد. حتماً تقصیر بر عهده مؤلف محترم نیست و متصدیان فرهنگ و چاپ و نشر در ایران باید پاسخگوی اینگونه حق‌الناس‌ها باشند. مؤلف و مخاطبان هر دو چهارده سال از سود معنوی و مادی کتابی محروم بوده‌اند. آیا این ضرر به حق افراد نیست؟ آسیب به حق‌الناس یعنی مال کسی محبوس و مصادره شود و مانع دسترسی افراد به منافع آن شود. در اینجا هم کتابی سال‌ها محبوس و از دسترسی صاحبش به منافع آن ممانعت شده است. در کشورهای غربی که آنها را کافر می‌دانیم اگر چنین حادثه‌ای اتفاق افتد و مؤلف به دادگاه شکایت کند، حقوق او استیفاء و مسترد می‌گردد.
اما مهم‌تر جامعه است که از اطلاعات این کتاب محروم شده و موجب تأخر فرهنگی شده است. امّا حقوق جامعه را چگونه می‌توان پرداخت و جبران کرد؟
۴- چند نکته در مقدمه هست که نیاز به بحث جدی دارد. آقای نصر در پاسخ کسی که نامش را ذکر نکرده می‌نویسد: هر گونه قهرمان نگاری را مردود دانسته … این نوشته وظیفه خود را وقایع نگاری دانسته و جزء تدوین و انعکاس بی طرفانه رویدادها از زبان مردم، هر کاری و یا هر نوع توضیح اضافی را اشتباه می‌داند. در هر حال برای آنکه این نوشته‌ها بی‌طرفی خود را رعایت کرده باشد به کمترین گفتار از جانب نویسنده اکتفا شده است و تحلیل‌های تاریخی را به آیندگان سپرده است (ص۲۴).
چند نکته در این قسمت هست:
– مردم نگاری درست ولی قهرمان نگاری خطا است
– وقایع نگاری یعنی تدوین و انعکاس بی‌طرفانه رویدادها از زبان مردم
– وقایع نگاری مغایر با تحلیل وقایع است
– در وقایع نگاری باید به حداقل نویسی اکتفا کرد
– تحلیل وقایع وظیفه آیندگان و وظیفه مؤلفان کنونی وقایع نگاری است
این نکات در علم تاریخ یا مباحث نظری تاریخ نگاری توسط کسانی مثل مرحوم زرین کوب در کتاب تاریخ در ترازو بحث شده است و ورود به آنها نیاز به زمان و حوصله واسع دارد ولی خلاصه اینکه
– به نظر می‌رسد حوادث تاریخ را کسانی مثل مردم عادی، نخبگان، ورزشکاران، مؤلفین، سیاستمداران و صدها عامل دیگر می‌سازند. همه اینها را می‌توان قهرمان نامید. قهرمان یعنی عامل انسانی سازنده تاریخ؛ در برابر عامل جغرافیایی، ژئوپولیتیکی، زیستی، طبیعی و غیره.
قهرمان در افواه عامه مردم آدم‌هایی که در جهتی مثل ورزش برتری و سرآمدی دارند، گفته می‌شود؛ ولی در عرف تاریخ نگاری قهرمان یعنی عامل انسانیِ مؤثر در پیدایش رخدادهای تاریخی. از اینرو مردم هم می‌توانند قهرمان باشند یا قهرمانان تاریخی مردم هم می‌توانند باشند.
– انعکاس بی‌طرفانه حوادث تاریخی یا تحلیل نکردن وقایع به نظر آقای نصر یعنی انعکاس رویدادها از زبان مردم، این هم نوعی طرفداری یا تحلیل کردن است. هر مورخی، هر گونه حوادث را منعکس کند، هم طرفدارانه گزارش کرده و هم تحلیل کرده است.
آقای نصر می‌گوید اگر از زبان مردم بنویسیم، طرفداری و تحلیل نکرده‌ایم. در صورتی‌که مردم وقتی رخدادی را تبیین می‌کنند و گزارش می‌نمایند، دقیقاً طرفداری و تحلیل کرده‌اند و مورخ تحلیل و طرفداری آنها را منعکس می‌نماید. اگر مورخ را هم جزء مردم بدانیم پس انعکاس نظر مردم، انعکاس نظر او هم هست. به هر حال بی‌طرفی و عدم تحلیل و فقدان موضع گیری در گزارش حوادث را بی‌‌معنا و نادرست دانسته‌اند و در این باب کتب و آثار متنوع عرضه شده است.
بالاخره سراسر این کتاب تحلیل، موضع گیری و تحلیل حوادث است و مؤلف نباید از آن اباء کند.
۵- از زاویه دیگر بحث نگاه می‌کنیم و این نوشته آقای نصر که تاریخ نگاری نباید قهرمان نگاری باشد را بررسی می‌نماییم.
احتمالاً منظور ایشان از قهرمان، فرد یا افراد برجسته و متمایز است. یعنی به معنای عرفی قهرمان نظر دارند. آقای نصر سراسر کتاب شما قهرمان نگاری است. البته این عیبی نیست بلکه روشی است که نباید از آن فرار کنید. چرا؟ چون شما به جای رفتن به سراغ بدنه جامعه، به سراغ افراد و نهادهای برجسته رفته‌اید. در انقلاب سال ۱۳۵۷، عوامل انسانی از اقشار و تیب‌های مختلف، از افراد دارای برجستگی خاص مثل روحانی‌های خاص یا روزنامه‌نگاران خاص و برجسته و عامه مردم در کوچه و بازار و محله‌ها مشارکت داشتند. اما شما فقط به سراغ برجسته‌ها رفته‌اید و مثلاً اشاره به عموم مردم آزادان و مشارکت آنان در فلان حادثه نکرده‌اید. از عکس‌های پایان کتاب هم می‌توان فهمید. غیر از یک عکس (ص۸۲۷) که به تظاهرات مردم در جلفا اشاره کرده‌اید، تمامی عکس‌ها از برجسته‌ها است.
مؤلف محترم به سنت تاریخ نگاری در فرهنگ اسلامی ناخواسته پایبند بوده و آن پرداختن به افراد و گروه‌ها و جریان‌های برجسته است. اما در مقدمه این شیوه را انکار کرده است. قبلاً نوشتم این یک روش در تاریخ نگاری است و هرگز مذموم نیست.
یک نکته مهم اینست که تاکنون هر آنچه درباره انقلاب ۵۷ یا نهضت دهه پنجاه نوشته و عرضه شده، پرداختن به برجسته‌ها بوده است. بسیار کم به عوامل عمومی یا عوامل ناشناخته پرداخته‌اند. حرکت های خودجوش و بدون برنامه‌ریزی در مردم وجود داشت. اما کمتر مورخی به سراغ انعکاس اینها رفته است. البته آقای نصر در جاهایی به سراغ اینگونه عوامل هم رفته است. در بخش پنجم بیشتر به این عامل پرداخته است. اما ساختار کتاب به گونه‌ای است که تمرکز بر عوامل برجسته است. چون تبویت آن اینگونه است: رژیم پهلوی و عملکرد آن در اصفهان؛ رهبر انقلاب و پیشتازان آزادی؛ تشکل‌های مردمی و دولتی؛ کانون‌های مردمی مثل ناشران و مساجد و غیره؛ اصناف و ادارات؛ مدیریت انقلاب؛ دادگاه انقلاب.
عناوین و سرفصل‌های فوق نشانگر اینست که جهت‌گیری این کتاب قهرمان گرایی است و به عوامل غیر برجسته کمتر توجه دارد. البته در لابلای مباحث گاه به مباحثی درباره عوامل فاقد برجستگی خاص بر می‌خوریم، برای نمونه ذیل «از فوتبال تا دعا» به عرف و سنت مردم و عموم اقشار اصفهان در ماه مبارک رمضان اشاره می‌کند و می‌نویسد مردم اصفهان بعد از افطار تا سحر معمولاً بیدارند. جوانان معمولاً به فوتبال و عموم مردم به دعا مشغول می‌باشند (ص۴۵۹)؛ آنگاه به تأثیر این رویه در انقلاب می‌پردازد.
۶- به نظر می‌رسد موضوعاتی به رغم اهمیت و تأثیر زیاد در کتاب نیامده است. البته آقای نصر در مقدمه متذکر شده که عمداً همه مباحث را نیاورده و آوردن مسائل مهم، کتاب را به ده جلد افزایش می‌دهد. اما نیاوردن برخی مسائل موجب گمراهی می‌شود. مثلاً در بخش کتابفروشی‌ها، چند کتابفروشی مهم از قلم افتاده است. یا در زمینه مساجد یا در مسائل و رخدادهای مرتبط به روحانیت، حوادثی مثل جلسه تکفیر مسجد جویشاه نیامده است.
به نظر می‌رسد اگر در پایان هر مبحث و پس از آوردن همه مباحث، چند سطر درباره مباحث مطرح نشده و مهمّ آورده می‌شد، مناسب بود. یعنی به خواننده گفته می‌شد، در این زمینه مثلاً سه موضوع تفصیلاً بیان شد و مثلاً ده موضوع هم فقط عنوان‌های آن بیان می‌شود. با این روش، از گمراهی خواننده جلوگیری خواهد شد.
اغلاط هرچند ذاتاً بر عهده ویراستار و ناشر است ولی خوب است مؤلف هم نظارت کند تا هر چه کمتر غلط داشته باشد. غلط‌هایی در فهرست دارد؛ به‌ویژه اغلاط صفحه اول کتاب حال‌گیر است. تبلیغات تلیغات؛ مدرسه سازی مدرسه سای؛ ارضی رضی شده است. نیز در متن کتاب هم اغلاطی هست؛ مثل دورکشان، دردکشان شده است (ص۷۰۶).
یکی از محاسن این کتاب نمایه یا فهرست راهنما در پایان کتاب است. اما این قسمت هم مشکلاتی دارد و ضوابط نمایه سازی رعایت نشده است. یک دوره نمایه سازی در دانشگاه لندن بود و شرکت کردم، استاد در ابتدای جلسه اول می‌گفت آبرو و حیثیت کتاب تا حد زیاد به فهرست پایانی و راهنمای کتاب بستگی دارد. لذا کتبی که ناشران اروپایی منتشر می‌کنند از این نظر بسیار قابل توجه‌اند. اما در ایران به این جنبه از کتاب توجه نمی‌شود.
۸- این کتاب قوت‌های بسیار دارد؛ به منابع و مصادر بسیار و متنوع استناد شده است؛ مؤلف تلاش کرده در هر مبحث، نظرات مخالف و موافق را بیاورد و صرفاً به تحلیل‌های مقبول اکتفا نکرده و تحلیل‌های مطرود را هم مطرح کند. برای نمونه وقتی به اقدامات رژیم پهلوی می‌رسد هم جوانب مثبت و هم آثار منفی را بررسی کند. رخدادها را سیاه سیاه یا سفید سفید نمی‌بیند؛ بلکه همه جوانب آنها را معرفی می‌کند.
مناسب است جهت آشنا شدن دانش‌آموزان اصفهان با تاریخ این شهر، این کتاب در مقاطعی به عنوان متن درسی باشد. نیز نهادهای فرهنگی با اجرای مسابقات بر اساس متن این کتاب، آن را ترویج نمایند.
از طرف دیگر میزگردها و نشست‌های نقد و بررسی برای بررسی آن در اصفهان برپا گردد.
متأسفانه روحیه جدال‌های حیدری و نعمتی هنوز در اصفهان وجود دارد و نیروهای نخبه به جای اتحاد و همدلی و گسترش اخوت، به نفی و ردّ یکدیگر می‌پردازند. اما اگر نهادها و مراکز فرهنگی و علمی مثل دانشگاه پیش‌قدم شوند و با محوریت دادن به این کتاب جریان‌ها و شخصیت‌ها را در کنار هم جمع کنند، مناسب است.
در پایان از آقای عباس نصر بابت زحماتی که متحمل شده‌اند، به نوبه خود تقدیر و تشکر می‌نمایم و امید است پس از چندی این اثر را با ویرایش جدید و کامل‌تر عرضه کند.
تا آنجا که به خاطر دارم این اثر دومین کتاب درباره تاریخ‌نگاری اصفهان در دوره انقلاب است. کتاب اول توسط سید حسن نوربخش با عنوان یادواره نهضت اسلامی (سه جلد، ۱۳۶۶ تا ۱۳۶۹) منتشر شد. اما کار آقای نصر نسبت به تألیف آقای نوربخش، منظم‌تر، روش‌مندتر، علمی‌تر و مضبوط‌تر است. من اگر جای آقای نصر بودم کتاب را در اینترنت مطرح می‌کردم و از صاحب‌نظران استمداد می‌نمودم تا ضعف‌ها و قوت‌های آن را تحلیل کنند. سپس میزگرد یا اقتراح اینترنتی دایر کرده و اشکالات را به صورت رو در رو یا دیالوگ دوطرفه مطرح می‌کردم تا پخته‌تر گردد. سپس به ویرایش کتاب می‌پرداختم. مجدداً از زحمات پژوهشگر کم‌نویس ولی پرنویس تشکر می‌شود.

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *